تبليغاتX
چکاوک

       چکاوک     

با سلام.به وبلاگ چكاوك خوش آمديد***Well come to Chakavak

                       من به آغاز زمین نزدیکم.. نبض گل ها را میگیرم..

                           آشنا هستم با سرنوشت تر آب.. عادت سبز درخت...

                                                        

                " با سلام به وبلاگ من خوش اومدین "

                                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط الناز  | 

[   Q   ]   u   y   .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط الناز  | 

[   Q   ]   u   y   .

 

کاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه فردا نبود

 

کاش بودي تا نگاه خسته ام

 

 

بي خبر از موج و درياها نبود

 

کاش بودي تا دو دست عاشقم

 

غافل از لمس گل مينا نبود

 

 

کاش بودي تا زمستان دلم

 

اين چنين پر سوز و پر سرما نبود

 

کاش بودي تا فقط باور کني

 

 

بي تو هرگز زندگي زيبا نبود..

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط الناز  | 

[   Q   ]   u   y   .

چشم من بیا من و یاری بکن

گونه هام خشکیده شدکاری بکن

غیره گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

 

تا قیامت دل من گریه می خواد

هر چی دریا رو زمین داره خدا

با تمومه ابرای اسمونا

کاشکی میداد همه رو به چشم من

تا چشمام به حال من گریه کنن

 

غصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچ کس مثل من زخم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکاشو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه

فرصت موندن ما خیلی کمه

 

تا قیامت دل من گریه میخواد

سرنوشت چشماش کوره نمی بینه

زخم خنجرش میمونه تو سینه

لب بسته سینه ی غرق به خون

قصه ی موندن ادم همینه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 آزاد آزادم ببین

چون عشق درگیر من است

دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است

شاید نمی دانی ولی از خود خلاصم کرده ای....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

امشب به آسمان پر از ماه راهی ام

بگذار بگذرم ز تمام سیاهی ام

ای مرگ! ای دریچه ی زیبای روبه رو

آغوش باز کن تو بر این بی پناهی ام

نگذار دوباره بگیرد نفس از این

مرداب های راکد مسموم ,ماهی ام

این روزها که از گذر لحظه ها و چرخ

افزوده میشود غم تو بر سیاهی ام

دست مرا گرفته رفیق گناه من

تا بعد از این چه کند با تباهی ام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

تریبون آزاد دانشجویی «ستاره ها در اوین» در اعتراض

 به صدور احکام ناعادلانه و سنگین چندین سال حبس برای سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر امروز، 30 مهرماه 86، در این دانشگاه با حضور جمع کثیری از دانشجویان دانشگاه های تهران برگزار شد. مجید شیخ پور، سجاد ویس مرادی، یکی از دانشجویان دانشگاه علامه و خواجه نصیر، علی عزیزی، علی وفقی و علی نیکونسبتی، از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، در این تریبون سخنرانی کردند. در پایان این تریبون پیام سه دانشجوی در بند، مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری که از زندان خطاب به دانشجویان تجمع کننده صادر کرده بودند قرائت شد. پس از اتمام تریبون دانشجویان در حالی که تصاویر سه دانشجوی در بند و پلاکاردهایی با مضامین «مرگ بر دیکتاتور» و «دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد»، در دست داشتند به سمت درب ولیعصر راهپیمایی کردند. دانشجویان شعار می دادند: «رهایی حیا کن دانشگاه رو رها کن»، «رهایی برو گمشو»، «رئیس بی لیاقت استعفا استعفا»، «مرگ بر دیکتاتور»، «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، «ایران شده فلسطین، مردم چرا نشستین» و... .

 

این سه دانشجو در دادگاه حاضر شدند و حکم به آنها ابلاغ شد. بر اساس رای دادگاه مجید توکلی به سه سال، احمد قصابان به دو سال و نیم و احسان منصوری به دو سال حبس تعزیری محکوم شده اند. وکیل دانشجویان گفت: با توجه به این‌که در مراحل مقدماتی و در حین رسیدگی، دانشجویان هیچ‌یک از اتهامات مطروحه را نپذیرفتند و دلیل اثباتی باید از طریق قانون اخذ و اثبات شود، این احکام را نمی‌پذیریم. با توجه به این که متن حکم صادره هنوز به رویت وکیل مدافع این دانشجویان نرسیده، هنوز مشخص نیست احکام صادره به مربوط به انتشار 4 نشریه جعلی و موهنی است که در 10 اردیبهشت ماه در دانشگاه منتشر شدند یا به شکایت علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، از این دانشجویان به سبب فعالیت های دانشجویی شان باز می گردد.

 

*

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

دلم گرفته آسمون ,هم از زمین هم از زمون

از همه ی آدمکا , از دلای نامهربون

دلم گرفته آسمون , نگاه بکن به زندگیم

مث شب سیا شده , پس کو خدای مهربون؟؟؟

اشکام تمومی نداره , غصه و غم مال منه

کاشکی یکی بهم میگفت: این معنی زنده بودنه؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

دلم میگیرد از گفتن

دریغا شهر قلبم از سکوتی تیره پوشاندست

تمام پیکرم از سردی شبهای غربت سخت میلرزد

حصار ذهن من آشفته و تبدار

درونم از حباب لحظه ها سرشار

که همچون ضربه ساعت همیشه با قدمهای زمان از دور می اید

وغم چون زخمه ای بر تار

تمام پیکرم را میخراشد از جدایی ها

وذهنم در حصار تنگ اندیشه

غمین از حیرت ماندن, صبور از باور بودن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

شب که از راه میرسه غربتم باهاش  میاد  توی کوچه های شهرباز صدای پاش میاد 

من غم های کهنه مو بر میدارم که تو می خونه جا بزارم

میبینم یکی میاد از میخونه زیر لب مستونه اواز میخونه:

 

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه       غم به من زاده شده منو رها نمیکنه

 

گرمی مستی میاد  تو رگهای تنم

 

میدونم دلم میخواد با یکی حرف بزنم :

 

کی میاد به حرفای من گوش بده

 

اخه من غریبه هستم با همه

 

یکی اشنا میاد به چشم من

 

ولی از بخت بدم اونم غمه

 

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه   غم با من زاده شده منو رها نمیکنه

 

خسته از هر چی که بود

 

خسته از هر چی که هست

 

با خودم گفتم برم

 

مثل هر شب مست مست

 

باز دلم مثل همیشه خالیه

 

باز دلم گریه ی تنهایی میخواد

 

بر میگردم تا ببینم کسیی نیست

 

میبینم غم داره دنبالم میاد

 

 مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه   غم با من زاده شده منو رها نمیکنه

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

به سراغ من اگر می آیید،

پشت هیچستانم؛

پشت هیچستان جایی است،

پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است،

که خبر می آرند، از گل وا شده دورترین بوته خاک؛

روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح،

بر سر تپه ی معراج شقایق رفتند؛

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است؛

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می آید؛

آدم اینجا تنهاست،

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است؛

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید،

مبادا که ترک بردارد،

چینی نازک تنهایی من ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 
بعضی ها فکر می کنند ...

دانشگاه یعنی  مردهایی سوار بر اسب سفید

دانشگاه یعنی بنگاه قلبهای تنها

اما شاید...

دانشگاه یعنی اول اس ام اس ...کم کم زنگ ...آخرش ، پخش بلتوث شما با آهنگ!

دانشگاه یعنی محلی برای نزاع ...نزاعی برای بقا...بقایی برای بشر

بعضی ها فکر می کنند...

دانشگاه یعنی محل تدریس پروفسور بالتازار

دانشگاه یعنی جای گشاده یک قیف

اما شاید...

دانشگاه یعنی یک تخته یعنی یک میز... که زیرش چسبیدست تکه دماغی نچندان ریز

دانشگاه یعنی دو قیف به هم چسبیده... یعنی سرش تنگو تهش تنگ ...وسط باشد گشاد همچون مایه ی ننگ

بعضی ها فکر می کنند...

دانشگاه یعنی علم بهتر است از ثروت

دانشگاه یعنی تخصص در دروس تحصیلی بی عشق مدرک

اما شاید...

دانشگاه یعنی علم بهتر است با ثروت!

دانشگاه یعنی آخرش هر مدرکی ضمیمه اش آمار بچه های جنس مخالف تر  

بعضی ها فکر می کنند...

دانشگاه یعنی تفکر...یعنی انتخاب...یعنی حرکت

دانشگاه یعنی میتینگ... فعالیت...گاها حتی اعتراض

اما شاید...

دانشگاه یعنی جایی که دیگر در آن ، خطر فکر کردن هیچوقت تهدیدمان نخواهد کرد

دانشگاه یعنی صفحه ای شطرنجی...که تو باید در آن... مهره ی خوبی باشی!

بعضی ها فکر می کنند...

دانشگاه یعنی ژتون... یعنی غذا... یعنی خواب

دانشگاه یعنی سایت ...یعنی نظام آموزشی از نوعه اعلا

اما شاید...

دانشگاه یعنی محل طبخ دسته جمعیه چند مرغه مادر*

دانشگاه یعنی ...شاید فقط یعنی ... پشت آن پنجاهی یک وقت نماند خالی!

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط الناز  | 

[   Q   ]   u   y   .

چنان دل کندم از دنیا که شکلم، شکل تنهائیست

 

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشائیست

 

مرا در اوج می خواهی، تماشا کن تماشا کن

 

دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

 

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

 

همه از من گریزانند، تو هم بگذر از این تنها

 

فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

 

دلم چون دفتری خالی، قلم خشکیده در دستم

 

گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم

 

به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم

 

همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدرد من بودند

 

شگفتا از عزیزی  که هم آواز من بود

 

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بود

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم

يادمان باشد ، سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

کسی که قلمرو بهشت را در این دنیا نمیبیند،در آن دنیا نیز نخواهد دید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

یک مرد ایرانی از ابتدای زندگی تا مرگ با اتفاقات زیادی رو به رو میشه و مراحل مختلفی رو پشت سر میگذاره و با وجود تفاوت های جزئی که در زندگی ما ایرانیا وجود داره ولی زندگی همه ما معمولاً به طریقی هست که در زیر واستون اعلام میکنم:


1-در ابتدا مانند هر موجود زنده دیگری زندگی ما ایرانی ها در اثر شیطونی دو فقره انسان به نام پدر و مادر آغاز میشه!


2-حدوداً 9 ماه بعد از اینکه در یک شب سرد پاییزی و یا شب خنک بهاری ابر و باد و مه و خورشید و فلک و پدر و مادر دست به دست هم دادند  و رشته زندگی ما رو سرشتند ما هم قدم رنجه میکنیم و پا های مبارکمان رو وارد این دنیا میکنیم.
 

3-از لحظه ای که به دنیا میایم تا سن حدود 2 سالگی هیچ چیزی رو به خاطر نداریم و به عبارتی شعور و ادراکمون هنوز اونقدر کامل نشده تا بفهمیم این 2 سال بهترین سال های عمرمون بوده که گذشته! هم غذا میذاشتن تو دهنمون هم نیازی نبود پاشیم بریم دست شویی تازه همیشه یه لشگر آدم تو صف وایساده بودند تا ما رو بغل کنند و بمون حال بدند!!!!
 

4- از سن 2 سالگی به بعد تازه اول بد بختی هامون شروع میشه! اول از همه اینکه به محض اینکه از خواب بیدار میشیم یه جمله نفرت آمیز میره رو اعصابمون:بگو مامان! و تا این کلمه رو نگیم از غذا خبری نیست! ثانیاً دیگه مثل سابق تحویلمون نمی گیرند و 6 ساعت هم که گریه کنیم هیچ کس به روی خودش نمیاره.تازه بعد از اینکه کلی اذیت شدیم و گریه کردیم یه آقایی که قراره ما بعداً بش بگیم بابا این جمله رو میگه: خانم پاشو این بچه رو خفه کن!


5-سن 2 تا 5 سالگی آخرین سال های لذت بردن از زندگی هستش.سنی که درآن به شدت برای پدر و مادر غیر قابل تحمل و برای مادر بزرگ و پدر بزرگ بسیار دوست داشتنی میشیم.به طوریکه بیشتر وقتمون رو پیش مادر بزرگ میگذرونیم  و اون شخصی که تا چند وقت پیش خودشو میکشت تا ما بش بگیم مامان در این لحظه همراه دوستاش رفته خرید و یا کلاس های بازیابی قوای جسمانی و روحانی بعد از زایمان فرزند!


6-از حدود 5 سالگی تا 7 سالگی اولین ضربه های روحی را می خوریم. ابتدا وقتی که داریم با کلی ذوق شوق ماجراهای قسمت آخر کارتون الاغ باهوش و گلابی زرنگ رو برای شخصیت بابا تعریف میکنیم با این جمله رو به رو میشویم:آفرین پسرم حالا برو توی اتاقت با اسباب بازی هات بازی کن!(و این اوج احترام نگذاشتن به احساسات یک پچه است!) سپس و در حالیکه از جناب بابا نا امید شده ایم به آشپزخانه میرویم تا نظر مامان را درباره اینکه چرا الاغ باهوش گول گلابی زرنگ خورد را بپرسیم که در آنجا نیز با چنین جمله ای رو به رو میشویم:پسرم از آشپزخونه برو بیرون تا مامان بتونه کاراشو انجام بده!!!!! و نیز همچنین جمله ناراحت کننده(پسرم وقتی میریم مهمونی مثل یه آقا بشین سر جات و تا بهت میوه تعارف نکردند دست نمیزنی و شکلات هم یه دونه بیشتر نخوری ها!) را برای اولین بار  میشنویم.


7-در سن 7 سالگی –به دلیل رفتن به مدرسه- کمی از احترام از دست رفته مان را باز می یابیم و دوباره عزیز می شویم.ضمناً با این نکته آشنا میشویم که ما دو تا مامان داریم!که یکی از آنها برای ما غذا می پزد و دیگری به ما درس میدهد و کلی جلوی اهل فامیل و دوستان به خاطر اینکه آنها دو تا مامان ندارند پز میدهیم! فقط متوجه این نکته نمی شویم که چرا وقتی از مامان دوممان پیش مامان اولمان تعریف میکنیم شب را باید بدون شام به خواب برویم! ولی در مقابلش پدرمان نسبت به وضعیت تحصیلی ما بسیار پیگیر می شود!!!!

 

8-در سنین 8 تا 11 سالگی یواش یواش تبدیل به یکی از وسایل و لوازم خانه می شویم!ضمناً می فهمیم  مامان دومی سر کاری است و فقط این حرف رو به ما زدند تا معلم مدرسه با خیال راحت و بدون عذاب وجدان ضربات خط کش را بر پیکرمان فرود بیاورد!

 

9-از 12 تا 14  بدترین دوران زندگیه.چون هنوز بچه هستیم ولی همه به اصرار میخوان به ما بقبولونند که بزرگ شدیم !کوچکترین شیطونی با ضربات مشت و لگد و سیلی پدر جواب داده میشه. در این زمان با چگونگی شکستن شیشه همسایه توسط توپ فوتبال و همچنین چگونگی دزدیدن پرتقال از میوه فروشی و تیکه پرانی به دخترای مدرسه بغلی آشنا میشیم.


15-سن 15 تا 18 سالگی یکی از مراحل فاجعه آمیز زندگی ماست.چون (با اینکه هنوز فنچ هستیم) خودمون فکر میکنیم که بزرگ شدیم ولی اطرافیان کماکان معتقدند دهنمون بوی شیر میده.آشنایی با جنس مخالف و ایستادن به مدت های طولانی جولوی دبیرستان دخترانه و انجام شوخی های بسیار بد در خیابان و اتوبوس و .... از ویژگی های بارز ما در این سن هستش.ضمناً در این زمان تمامی خواسته هایی که از پدر و مادر داریم به شرط موفقیت در کنکور جامه عمل به خود خواهد گرفت!(حال میکنید ادبیات رو؟!؟!؟!)


16-سن 18 تا 24  رو یا در حال گذروندن دوران دانشگاه هستیم یا در حال گذروندن سربازی.نکته جالب اینه که با اینکه در این دوران دهنمون صاف میشه ولی در ادوار بعدی زندگیمون  همیشه از این دوران به خوبی یاد میکنیم.(ببینید تو دوره های بعدی زندگی چه پدری ازمون در میاد که این دوران رو بهترین دوران زندگی مون میدونیم!)


17 -از سن 24 تا 26 سالگی مثل احمق ها میریم تو فاز ازدواج و اونقدر تو گوشمون می خونن تا اینکه خر میشیم و میریم زن می گیریم.خودمون کم بدبختی نکشیدیم که حالا باید یه بیچاره دیگه رو هم توی این سرنوشت نکبت بار شریک خودمون کنیم!


18-از سن 26 تا 28 هنوز توی فاز خریت هستیم!و داریم از زندگی زناشویی لذت می بریم!!!و زندگی رو بدون همسرمون پوچ و بی معنی میدونیم!(خریم دیگه!)در این سن بهترین لحظه های زندگی مان ساعت 2 بعد ازظهر(بعد از اتمام ساعت کاری) و پشت در خانه هنگام استشمام بوی قرمه سبزی (که از داخل خونه میاد) میباشد!ضمناً زیبا ترین صحنه زندگی مان- که حسابی باعث تحت تأثیر قرار گرفتنمان میشود- شستن جوراب های کثیفمان توسط همسرمان می باشد.ضمناً در این سن تمام پولی را که بدست می آوریم به پای صاحبان رستوران های شیک و لوکس میریزیم چون فکر میکنیم اگر به زنمون حال ندیم میره بمون خیانت می کنه.(احمقیم دیگه چیکار میشه کرد)


19-از سن 28 تا 29 شدیداً بدبین می شویم.پس اول به زنمون شک میکنیم و در را به روش قفل میکنیم.بعد میبینیم زندگی خیلی کسل کننده ست و ضمناً بوی قرمه سبزی که تا دو سال پیش مرهم دلمون بود الان بلای جونمون شده ومی فهمیم چه خریتی کردیم که ازدواج کردیم.میخوایم قضیه رو درست کنیم اما میزنیم چشمشم کور می کنیمو بزرگترین حرکت ابلهانه عمرمون رو انجام میدیم(تازه فکر میکنیم این جوری با یه تیر دو نشون زدیم:یعنی هم دست زنمون رو بند کردیم که هوایی نشه و هم به زندگیمون یه تنوعی دادیم)پس یه شب گرم تابستان ......
 

20-از سن 28 تا 40 شدیداً مثل یک حیوان نجیب کار میکنیم تا بتونیم خرج همسر و اون موجود نو رسیده نامیمون! رو دربیاریم. یک رقیب در خانه پیدا میکنیم به اسم بچه:تمام میوه های خوب رسیده مال بچه ست ولی میوه های گندیده و نرسیده مال ما! بهترین قسمت غذا مال بچه ست و ته مونده اش مال ما.واسه بچه هر  هفته لباس جدید می خریم اما خودمون هر دو هفته یه وصله به لباس هامون اظافه میشه و......
 

21- سن 41 سکته میکنیم!


22-سن 41 تا 55 شدید تر از قبل و مثل تراختور کار میکنیم تا خرج جهیزیه دختر دم بختمون و هزینه دانشگاه آزاد پسرمون رو در بیاریم


23-سن 56 ایضاً سکته میکنیم و بازنشست میشم.
 

24-سن 57 میریم خونه سالمندان
 

25-سن 57 تا 70 الکی صبح رو به شب و شب رو به روز میرسونیم.یواش یواش واسه همه خسته کننده میشیم و کلی غرغر می کنیم و از بدی روزگار و نامروتی فرزند گله میکنیم.


26-سن 70 سالگی به بعد میمیریم و به درک واصل میشیم!

"خانوما اصلا دلتون به رحم نیادا هیچم موحودات بیچاره ای نیستن فقط برین دو رکعت نماز شکر بجا بیارین که دختر به دنیا اومدین نعمتیه واقعا"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

 با خود عهد کردم شاید فراموشت کنم

 

نفس هایم را حبس کردم

 

پرده ای سیاه به یاد آویختم


زندگی را فراموش کردم


شاید فراموشت کنم


خاطراتت را آتش زدم ،

 

به عشق نفرین کردم


رویایت را ناباورانه در دورترها ریختم


تا آسمان پرواز کردم


شاید فراموشت کنم

 

اما ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط الناز  | 

[   Q   ]   u   y   .

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری connect نشی!
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی روز تولدت bf-ات جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی!
ضدحال يعنی gf-تو بيرون با يه پسر ديگه ببينن!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی history پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی پژو RD!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
.ضدحال يعنی id caller داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
ضدحال يعنی درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه!
ضدحال يعنی يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي!
ضدحال يعنی روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري!
ضدحال يعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه !

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

 
فرض کنيد داريد توي خيابون رانندگي ميکنيد.يه دفعه چشمتون ميفته به يه ماشين خوشگل پرايد(البته همتون ميدونيد که پرايد 2 زار نمي ارزه اما چون معمولاً بهترين وسيله انتقال هلو هاي سطح شهر مي باشد بنا براين ما بش ميگيم ماشين خوشگل) خوب حالا يه کم اون قوه تخيل رو بيشتر به کار بندازيد و فکر کنيد که توي اون ماشين دو تا هلوي رسيده وآبدار نشستند و دارن غش غش مي گن و مي خندن!اگه يه کم ديگه هم فکر کنيد مي فهميد که در اون لحظه شما آرزو مکنيد که کاشکي يکي از اين هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض ميکنيم شما پشت فرمان يک پيکان سبز رنگ مدل 45 هستيد به آينه اش هم يک عدد CD آويزوونه و پشت شيشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشوييد" خوب عکس العمل شما چيه در اون حالت؟ مسلمه ديگه به طرز عجيبي به شانس خودتون لعنت مي فرستيد, اما خوب نگران نباشيد من راهي بتون ياد ميدم که حتي با يه پيکان قراضه هم بتوني مخ جيگرترين دختراي تهران و يا ايران رو بزنيد.


در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپاريد:

1-اولاً هر جا که ديديد تعدادي دختر دارن از خنده غش و ضعف ميرن بدونيد که کارشون فقط براي تظاهر و جلب توجهه چون:بر عکس ما پسرا , هيچ دختري نيست که براي يه دختر ديگه اونقد جذاب و شيرين سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خيلي شورشو در اورديم ديگه حتي بابا ننه هم رو هم مسخره ميکنيم و مي خنديم اما دخترا اين جوري نيستن و هيچ وقت هيچ دختري نتونسته يه دختر ديگه رو از ته دل بخندونه! آخرين دختري که تونست يه دختر ديگه رو بخندونه وقتي بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون اين دو تا خيلي از هم بدشون ميومد وقتي که يکيشون مرد اون يکي از ته دل خنديد! پس نتيجه ميگيريم که خنده دخترا يعني اينکه خواهش ميکنم,استدعا دارم يکي بياد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!


2-وقتي که توي يه ماشين تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشيد يکيشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشين راه نميفته ديگه IQ ! خوب دخترا راننده هاي خوبي نيستند و موقع رانندگي 80 درصد حواسشون به رانندگيه که يه وقت اشتباه نکنن.(الان ميگيد پس 20 درصد بقيه کجاست؟بايد عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده ميکنن و به عبارت ديگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن ميشه 80 درصد و اون 20 درصد باقي مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و اين طوري نسل بشر منقرض نشه!وگر نه خدا وکيلي اگه يه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کي مياد زن من و تو و باباتو عموتو .... شه؟!؟!؟!) خوب پس بايد حواستون رو متمرکز کنيد رو اون يکي دختره و روي مخ اون کار کنيد که نتيجه بهتري بگيريد.

3-تا يه ماشين ديديد که توش دو تا دختر هستند سريع نريد کنارش و بخوايد شماره بديد به دو دليل:الف:اين روش قديمي شده و در ضمن اگه هم دختري بود که شماره بگيره چون ماشين شما پيکان مدل جواديسمه پس از شما شماره نميگيرن! . ب:ممکنه تصادف کنيد چون در اون حالت ماشين هاي ديگه اي هم هستند که همزمان با شما اون ماشين خوشگل رو ديدن و چون اونها هم به روش قديمي عمل ميکنن پس سريع ميخوان خودشونو برسونن بهش و اولين کسي باشن که شماره ميدن و از اونجايي که تجربه نشون داده وقتي يه پسر يه دختر خوشگل ميبينه ديگه مخش از کار ميفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشينتون اونجا باشيد پس احتمال تصادف زياده!
بنابراين و با توجه به دو مورد فوق نتيجه ميگيريم که وقتي يه ماشين با دو تا جيگر زنده ديديد بايد سريعاً از محل دور شيد و فاصله رو زياد کنيد

4- مهمترين اصل در زدن مخ يه دختر آرامشه.البته ميدونم که ضربان قلب چه بخواي و چه نخواي ميره رو 1000 اما بايد جوري رفتار کنيد که طرف نفهمه شما استرس داريد.حتي الامکان مي تونيد واسه اينکه نشون بديد چقدر آرامش داريد در حال حرکت در ماشين رو باز کنيد و بپريد بيرون و اين نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!

5- خيلي وقتا اتفاق ميفته که وقتي يه ماشين رو به عنوان سوژه در نظر ميگيريد در همين حال يه ماشين ديگه هم پيدا ميشه و شما ميمونيد که از اين دو تا ماشين کدومشون رو انتخاب کنيد.راستش اين مشکليه که تا حالا خودمم هم راه حلي واسش پيدا نکردم ولي خوب شما ميتونيد در اين مواقع خيالتون رو يه کم راحت کنيد از اين بابت که من نويسنده هم سردرگم ميشم چه برسه به تو!

6- هيچ وقت وقتي که يه ماشين خوشگل ديديد سعي نکنيد که عمليات محيرالعقول انجام بديد و چه ميدونم سرعتو زياد کنيد و لايي بکشيد واينا....چون واقعاً لايي کشيدن يک پيکان سبز رنگ از بين چند تا پژو و پرايد و ماکسيما صحنه چندان خوشايندي نيست و اولين فکري که در اين حالت به ذهن بيننده خطور ميکنه اينه که احتمالاً راننده پيکان از ده اومده!

7-يه نکته خيلي خيلي مهم رو به خاطر بسپاريد و اون اينکه مطمئن شيد که اون دو نفري که توي ماشين پرايد نشستند و يکي از يکي خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پيشرفت علوم و فنون بعضي وقتا مادره از دختره جوون تر ميشه پس حتماً حواستون جمع باشه!

8- سعي کنيد وقتي يه ماشين خوشگل ديديد صداي ضبط ماشينو زياد نکنيد که کل خيابون برگردن ماشين شما رو نگاه کنند چون ديگه اينکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زياد کنه واقعاً خز و خيل شده و در ضمن اين جوري ممکنه دافيه هم بپره به هر حال اونا دخترن ديگه مثل ما پسرا که نيستن, کارشون حساب و کتاب نداره....

9- و ....!
خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کرديد ميرسيم به مرحله اصلي يعني زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اينکه اونا پرايد يا 206 يا چه ميدونم يه ماشين درست و حسابي دارن و شما يه پيکان سبز رنگ و يا فوق فوقش يه پيکان بنفش متاليک که روي داشبوردش از اين سگا هست که کلشون تکون ميخوره!

به نظر شما اين کار شدنيه يا نه؟اگر من بگم آره باور ميکنيد؟درسته اين کار شدنيه اما خيلي سخته!
بابا جان ما توي زانتيا که ميشينيم به زحمت ميريم مخ يه دختره رو که عقب وانت نشسته ميزنيم اونوقت تو با يه پيکان سبز رنگ ميخواي مخ يه دختر جيگر بالا شهري رو بزني؟برو بابا برو روتو کم کن!خدا روزيتو جاي ديگه حواله کنه.....

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

تست کنکور5 سال بعد :

 

تست های علمی:

 

سرعت نور چقدر است ؟ 1) خوب است 2) بد نیست 3)شما چطوری4)چه خبر

 

یکی از اشکال ماده ؟1) گاز 2) یخچال3) فریزر4) بخاری

 

شاخه ای از علم فیزیک ؟1) مکانیک2) باطری سازی 3) پوستر سازی 4) کمک فنر سازی

 

نام دیگر گاز بی اثر ؟1) گازنجیب 2) گاز خنثی 3) گاز سر به زیر

 

گاز سرد کننده یخچال ؟ 1) فرعون(فرئون) 2) نمرود 3) ابرهه 4) خسرو پرویز

 

تست های ادبی و هنری :

 

شاعر قرن 12؟ 1) هاتف اصفهانی 2) صائب اصفهانی 3)محمد اصفهانی 4) انری اصفهانی

 

خشایار اعتمادی به چه سبکی می خواند ؟ 1) پاپ 2) کشیش 3) موبل 4) اسقف

 

یکی از آهنگ های منصور ؟ 1) دیوونه 2) خل 3) منگ 4) عجوج مجوج

 

فعل خوردن را صرف کنید ؟ 1) چشم 2) صرف شده 3) میل ندارم 4) نوش جان

 

به چه علت بنیامین گوید )دنیا دیگه مثل تو نداره )چون........

1)تو خیلی خوبی 2) من خیلی ندید بدیدم 3) من تورو ندیدم 4) نسل دایناسور ها منقرض شده .

 

وقت شما به پایان رسید تبریک می گوییم که حداقل2دقیقه سر کار بودید

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط الناز 

[   Q   ]   u   y   .

لی یانگ ا متولد 31 ژانویه 1971 در سئول هنرمند معروف کره جنوبی است که طرفداران زیادی در کشورهای مختلف دارد مخصوصا در شرق و کشورهای جنوبی آسیا.
زمانی که به عنوان مدل در تلویزیون ظاهر شد لقب بانوی اکسیژن را کسب کرد. در سال های اخیر او به عنوان دختر
دوست داشتنی و به خاطر چهره فرشته گونه اش قلب خیلی از طرفدارن را تسخیر کرده است. محبوبیت او در کشورهای آسیای شرقی به خاطر ایفای نقش در درام محبوب کره ای در نقش یانگوم بسیار افزایش یافت.

 


این درام آن قدر موفق بود که بسیاری از کشورها پس از پایان مجموعه آن را دوباره به صورت خلاصه پخش کردند.
در هنگ کنگ زمان پخش قسمت آخر سریال نصف جمعیت هنگ کنگ در منزل بودند فقط برای تماشای این سریال !
در چین میلیون ها بیننده سریال را می دیدند حتی اگر زمان پخش آن نصف شب بود. بعد از آن " لی یانگ ا " دعوت به بازدید از هنگ کنگ ، سنگاپور ، تایوان ،چین و ژاپن شد .
در 12 سال اخیر برای اولین بار ازدحام جمعیت شگفت انگیز بود. در چین، مدرسه ای بعد از اهدای مدرک خلبانی به لی، نام خود را به مدرسه ابتدایی لی یانگ ا تغییر داد.
دومین خط هوایی کره جنوبی یعنی ایژیانا برای ترویج و تبلیغ این سریال چهار نقاشی از پرتره لی در سریال تهیه و در بدنه هواپیمایش به نمایش گذاشت.
او در زندگی نامه اش به نام "عهد لی یانگ" در سال 2006 راجع به این که چگونه بازیگر شده است صحبت کرد.
او به یاد آورد که چگونه همکاری اش با اندی لو در سال 1991 برای تبلیغ شکلات باعث ورود او به کار صحنه شد.
در سال 1995 لی تصمیم گرفت برای یادگیری اصول بازیگری به مدرسه حرفه ای برود. از آن پس او برنامه ایفای نقش در کاراکترهای مختلف را تغییر نداد. مانند کاراکترش در سریال جواهری در قصر (یانگوم) و بعد از آن نقش بسیار متفاوت در فیلم "همراهی با بانوی انتقام" .
او گفت چیزی که نمی خواهد هیچ وقت آن را از دست بدهد بازی از ته قلبش است. لی جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره فیلم اژدهای آبی در سال 2005 و
Beaksang Art Awards در سال 2006 برای فیلم "همراهی با بانوی انتقام" به دست آورد.
در سال 2006 قراردادی دو ساله با کمپانی
LG که کمپانی کره ای محصولات الکترونیکی است بست که مدل تبلیغاتی برای تمام محصولات الکترونیکی LG باشد. ضمن بستن این قراردادها او تورهایی ترویجی را به کشورهای آسیایی برگزار خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط الناز  | 

[   Q   ]   u   y   .


www.irLearn.com